شمارهٔ ۴۰ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو را امام زمان گر در اختفاست صلاح
صلاح ما همه آنست کان تو راست صلاح
نمود غیبت تو سرّ جاعل الظلمات
ظهور کن، بنما سرّ فالق الاصباح
فروغ طلعت تو دیده را کند روشن
حدیث لعل لبت روح را چشاند راح
حضور تو ندهد دست تا نخواهد حق
هزار سال اگر صد چو من کنند الحاح
ز دیدهام شده یک چشمه در کنار روان
که آشنا نتواند میان آن ملاح
مرا اگرچه وصال شما میسر نیست
به ذکر و فکر شما هست لیک امید فلاح
به جز حدیث شما بر زبان فیض مباد
همیشه تا که بود گردش مسا و صباح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غیبت و ظهور امام زمان (عج) است. شاعر بیان میکند که صلاح بشر در ظهور ایشان است و غیبت او به دلیل نقص درک انسانهاست. او به نورانیت وجود امام زمان اشاره میکند که میتواند زندگی را روشنتر کند و روح را سیراب سازد. شاعر به رغم دوری از امام، امید خود را به یاد و ذکر او حفظ میکند و دعا میکند که همیشه یاد و حدیث ایشان بر زبانش جاری باشد.