نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود

پیش پائی به چراغ تو ببینم چه شود

یارب اندر کنف سایه مولای زمان

که من سوخته یک دم بنشینم چه شود

آخر ای خاتم انوار هدایت آثار

گر فتد عکس تو بر لعل نگینم چه شود

یک نفس جلوه کنی تا که به مرآت رخت

صورت و سیرت جد تو ببینم چه شود

چون به دل مهر تو دارم منگر نیک و بدم

گر چنانم چه بود یا که چنینم چه شود

صرف شد عمر گرانمایه به امید واسف

تا از آنم چه به پیش آید و اینم چه شود

عمرت ای فیض گر اینسان گذرد روز به روز

دانم از پیش که احوال نسیمم چه شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان longing و آرزوی خود می‌پردازد و از اینکه اگر از باغ محبوبش میوه‌ای بچیند یا به چهره‌اش نگاهی بیندازد، چه خواهد شد، می‌پرسد. او از خداوند می‌خواهد که در سایهٔ مولای زمان قرار بگیرد و می‌گوید که اگر لحظه‌ای آرامش بیابد، چه خواهد شد. سپس به نور هدایت اشاره کرده و می‌پرسد اگر تصویری از محبوبش بر نگینش بیفتد، چه شود. شاعر ابراز می‌کند که با عشق او در دل، حالش چگونه است و کاش فرصتی برای دیدار و جلوه‌گاه محبوب پیش بیاید. او در نهایت به بی‌ثمری عمرش اشاره کرده و نگران است که روزگارش همچنان بی‌فایده بگذرد.