شمارهٔ ۷۲ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مژده ای دل که مسیحانفسی میآید
که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که من
زدهام فالی و فریادرسی میآید
کس ندانست که منزلگه آن دوست کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی میآید
از ظهور برکاتش نه منم خرّم و بس
عیسی اینجا به امید نفسی میآید
همه اعیان جهان چشم به راهش دارند
هر عزیزی ز پی ملتمسی میآید
فیض دارد سر آن کو به رهت جان بازد
هرکس اینجا به امید هوسی میآید
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بیا خوش که هنوزش نفسی میآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نوید ظهور مسیح را میدهد و خبر از آمدن کسی میدهد که با نفسی خوش و دلانگیز به میان ملتها خواهد آمد. شاعر از غم فراق و انتظار میگوید و به دیگران توصیه میکند که ناله نکنند، زیرا امید بازگشت او وجود دارد. همه در انتظار او هستند و هر فردی برای درخواست و کامرانی به سمت او میآید. در نهایت، او دوستانش را به نزدیک شدن به خود فرا میخواند و به این نکته اشاره میکند که هنوز امید زنده است.