شمارهٔ ۷۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بهر مهر تو به فردوس براتم دادند
وز جهنم به ولای تو نجاتم دادند
در شب هجر تو بودم چو خضر در ظلمات
تا که از چشمه شوق آب حیاتم دادند
سرخوش از دوستی آل پیمبر گشتم
باده از جام تجلّی صفاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
یعنی از نور ولاشان لمعاتم دادند
من همان روز ز اسلام شدم برخوردار
که به دل نور ولای حضراتم دادند
گر شدم عالم و عارف به ولاشان چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
فیض از اهل نجات است یقین میدانم
گو چرا زانکه در این شیوه ثباتم دادند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و محبت به اهل بیت (علیهمالسلام) و پیامدهای آن است. شاعر به نعمتهای بزرگ و نجاتی که از طریق محبت به آنها به دست آورده، اشاره میکند. او احساس میکند که در شب هجران و دوری از محبوب، در جستوجوی نور و حیات بوده و با محبت به اهل بیت به فیض و معرفت دست یافته است. شاعر بیان میکند که این شناخت و درک از ولایت آنها، به او داده شده و او از این نعمتها شادمان است. در نهایت، او به ثبات خود در این مسیر اشاره میکند و بر این باور است که دریافت فیض از اهل بیت، زکات عشق او به آنهاست.