شمارهٔ ۹۹ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منم غلام به اخلاص آن امام مطاع
از اوست امر و ازین بنده امتثال و سماع
نه لوح سینه غباری ز دشمنی دارد
نه با کسی بود از بهر مال و جاه نزاع
به دل محبت آل نبی بس است مرا
که غیر از این همه اسباب وحشت است و صداع
ز حق قدوم شریف امام میطلبم
که من نمیشنوم بوی خیر از این اوضاع
برون خرام اماما ز پشت ابر خفا
چو آفتاب به عالم بتاب فیض شعاع
بسی به شربت وصل تو تشنهایم ولی
نمیکنیم دلیری، نمیدهیم صداع
ز وصل تو نتوان شد به گفتگو خرسند
چگونه فیض توان صبر از عیان به سماع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و ارادت خود به امام معصوم اشاره میکند و میگوید که تمام خواستههای او از امام است. او بیان میکند که دلش پر از محبت اهل بیت پیامبر است و هیچ دغدغهای از دنیا و مسایل مادی ندارد. شاعر از امام میخواهد که به او نظر کند و در زندگیاش فیض و روشنایی بیاورد. همچنین اشاره میکند که او به شدت تشنه وصل امام است و از آنجا که وصال امام بسیار ارزشمند است، نمیتواند به آسانی آن را تحمل کند. در نهایت، شاعر به عظمت و اهمیت ارتباط با امام تأکید میکند.