نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صف مژگان تو بشکست چنان دل‌ها را

که کسی نشکند این گونه صف اعدا را

نیش خاری اگر از نخل تو خواهم خوردن

کافرم ، کافر، اگر نوش کنم خرما را

گر ستاند ز صبا گرد رهت را نرگس

ای بسا نور دهد دیدهٔ نابینا را

بی‌بها جنس وفا ماند هزاران افسوس

که ندانست کسی قیمت این کالا را

حالیا گر قدح باده تو را هست بنوش

که نخورده‌ست کس امروز غم فردا را

کسی از شمع در این جمع نپرسید آخر

کز چه رو سوخته پروانهٔ بی‌پروا را

عشق پیرانه سرم شیفتهٔ طفلی کرد

که به یک غمزه زند راه دو صد دانا را

سیلی از گریهٔ من خاست ولی می‌ترسم

که بلایی رسد آن سرو سَهی بالا را

به جز از اشک فروغی که ز چشم تو فتاد

قطره دیدی که نیارد به نظر دریا را؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تأثیر عمیق و دل‌نشین محبت و زیبایی محبوب صحبت می‌کند که دل‌ها را شکسته و احساسات شدید را برمی‌انگیزد. او به پایبندی به عشق و وفاداری اشاره می‌کند و به بی‌قدری کالای وفا نیز افسوس می‌خورد. شاعر از لذت‌های لحظه‌ای زندگی می‌گوید و بر ضرورت بهره‌برداری از زیبایی‌ها تأکید می‌کند، چرا که زمان به سرعت می‌گذرد. همچنین، او به تناقضات عشق و دردهای ناشی از آن اشاره می‌کند، و اینکه عشق می‌تواند انسان را به ناامید بودن از توفیق سوق دهد. در نهایت، او تنها قطره‌ای از اشک را می‌بیند که نشان دهنده عواطف عمیق و درد ویرانگر عشق است.