نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۸ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

هم به حرم هم به دیر بدر دجا دیدمت

تا نظرم باز شد در همه جا دیدمت

سینه برافروختم، خانه فروسوختم

دیده به خود دوختم، عین خدا دیدمت

دل چو نهادم به مرگ، عمر ابد دادی‌ام

خو چو گرفتم به درد، محض دوا دیدمت

ز آتش لب تشنگی رفت چو خاکم به باد

خضر مسیحا نفس، آب بقا دیدمت

از خط عنبرفروش مردفکن خواندمت

وز لب پیمانه‌نوش هوش ربا دیدمت

بندهٔ عاصی منم خواجه مشفق تویی

زان که به مزد خطا، گرم عطا دیدمت

چشم فروغی ندید چون تو غزالی که من

هم به دیار ختن هم به ختا دیدمت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به تجربه‌های معنوی و عمیق خود اشاره می‌کند. او در مکان‌های مختلف، از حرم تا دیر، به نظاره‌ای روحبخش می‌رسد و در همه جا احساس حضور خداوند را می‌کند. او از عشق و دردهایش می‌نویسد و در هر حالتی، دلیلی برای امید و دوستی می‌یابد. شاعر از نعمت‌های فراوان و عذرخواهی خود به خاطر خطاهایش سخن می‌گوید و در پایان، زیبایی و نور چشمان معشوقش را ستایش می‌کند.