نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۵ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جهان عشق ندانم چه زیر سر دارد

که زیر هر قدمی یک جهان خطر دارد

دریده تا نشود پرده‌ات نمی‌دانی

که حسن پرده‌نشینان پرده در دارد

ز روی و موی بتان می‌توان یقین کردن

که شام اهل محبت ز پی سحر دارد

بهای بوسه او نقد جان دریغ مکن

که این معامله نفع از پی ضرر دارد

گدا چگونه کند سجده آستانی را

که بر زمین سر شاهان تاجور دارد

اسیر بند سواری شدم ز بخت بلند

که در کمند اسیران معتبر دارد

فتاده بر لب میگون شاهدی نظرم

که خون ناحق عشاق در نظر دارد

چسان هوای تو از سر بدر توانم کرد

که با تو هر سر مویم سر دگر دارد

به ملک مهر و وفا کام خشک و چشم‌تر است

وظیفه‌ای که فروغی ز خشک و تر دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و عشق اشاره می‌کند و پیچیدگی‌های آن را توصیف می‌کند. او می‌گوید که هر قدم در عشق می‌تواند خطرناک باشد و زیبایی یارانی که در پرده‌اند، رازهایی دارد که نمی‌توان به سادگی درک کرد. بوسه‌ی محبوب، ارزش زیادی دارد و باید آن را با جان خرید. شاعر همچنین به ارتباطی عمیق و ناگسستنی با معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چطور عشق و وفا، در عالم احساسات، زندگی را متحول می‌کند و همراه با آن، تضادهای خوشی و غم نیز وجود دارد. این شعر در نهایت بیانگر احساسات عمیق و جستجوی انسان در دنیای عشق است.