غزل شمارهٔ ۱۷۶ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
غلام آن نظربازم که خاطر با یکی دارد
نه مملوکی که هر ساعت نظر با مالکی دارد
مسلم نیست عمر جاودان الا وجودی را
که از زلف رسای او به کف مستمسکی دارد
حدیث بردباری را بپرس از عاشق صادق
که بر دل حسرت بسیار و طاقت اندکی دارد
دم از دانش مزن با دانه خال نکورویان
که از هر حلقهدام عشق مرغ زیرکی دارد
به حرمت بوسه باید داد خاک صید گاهی را
که صیادش هزاران بسمل از هر ناوکی دارد
فقیه و چشمهٔ کوثر، من و لعل لب ساقی
به قدر خویشتن هر کس که بینی مدرکی دارد
هوای دل عنانم میکشد هر دم نمیدانی
که از هر گوشه صید افکن سوار خانگی دارد
یقین شد جان سپاریهای من بر خویش این گونه
هنوز آن صورت زیبا در این معنی شکی دارد
فروغی را به جز مردن علاجی نیست دور از او
که داغ اندرون سوزی و درد مهلکی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و حالاتی است که یک عاشق واقعی تجربه میکند. شاعر به این نکته اشاره دارد که عشق واقعی با عشق مادی و سطحی متفاوت است. او به ویژگیهای عشق حقیقی میپردازد، مثل پایبندی و وفاداری، و میگوید که عشق حقیقی نسبت به زیباییهای ظاهری و دلبستگیهای مادی عمیقتر و ماندگارتر است. همچنین به برداشت و درک عمیق از عشق و درد آن اشاره میکند و میگوید که جدایی از معشوق علاجی جز مرگ ندارد. در نهایت، شاعر به صورت متناقض، زیبایی و غم را در کنار یکدیگر به تصویر میکشد و میگوید که عاشق واقعی در درد و سوز عشق همیشه باقی میماند.