غزل شمارهٔ ۱۶۸ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن که یک ذره غمت در دل پر غم دارد
اگر انصاف دهد عیش دو عالم دارد
دیده با قد تو کی سایه طوبی جوید
سینه با داغ تو کی خواهش مرهم دارد
کم و بیش آن که به دو چشم ترحم داری
هرگز اندیشه نه از بیش و نه از کم دارد
عاقلی کز شکن زلف تو دیوانه شود
سر این سلسله باید که محکم دارد
آن که کام از لب شیرین تو خواهد، باید
نیش را بر قدح نوش مقدم دارد
من سودا زده جمعم ز پریشانی دل
کاین پریشانی از آن طرهٔ پر خم دارد
شاکرم شاکر اگر زهر پیاپی بخشد
خوشدلم خوشدل اگر نیش دمادم دارد
گر مکرر سخن تلخ بگوید معشوق
عاشق آن است که این نکته مسلم دارد
یارب از هیچ غمی خاطرت آزرده مباد
که فروغی ز غمت خاطر خرم دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و غم ناشی از آن است. شاعر بیان میکند که کسی که در دل خود اندکی غم دارد، اگر انصاف داشته باشد، در حقیقت لذت زندگی را خواهد چشید. او به زیبایی معشوق و وفاداری عاشق اشاره میکند، و میگوید که عاشق حتی با وجود درد و رنج ناشی از عشق، همچنان شکرگزار و شاداب است. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد که معشوقش هرگز از غم رنجیده خاطر نشود، زیرا عشق او باعث خوشحالی اوست.