غزل شمارهٔ ۳۹۱ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از بس عرق شرم نشستهست به رویم
محروم ز نظارهٔ آن روی نکویم
چندی است که سودایی آن غالیه گیسو
عمری است که زنجیری آن سلسله مویم
دل گمشده بر خاک درش بس که فزون است
ترسم که نشان از دل گم گشته نجویم
آن ماه پری چهره گر از پرده درآید
مردم همه دانند که دیوانهٔ اویم
هر بزم که رندان خرابات نشینند
نه قابل جامم نه سزاوار سبویم
تا باد بهار از همه سو بوی گل آرد
من بر سر آنم که به جز باد نبویم
دور از لب پر شکر او خون جگر باد
هر باده که ریزند حریفان به گلویم
گفتن نبود قاعده عشق وگرنه
هم نکته طرازم من و هم قافیه گویم
این است اگر جلوه معشوق فروغی
در مرحله عشق نشاید که نپویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر深深 ناتوانی و شرم شاعر از عشق و معشوقش است. شاعر از حسی عمیق و دردناک از دوری و عدم دسترسی به محبوب سخن میگوید. او به تأثیرات عاطفی عشق اشاره میکند و مینویسد که چقدر از دیدن چهره زیبا و دلربای معشوقش محروم است. در این شعر، شاعر احساس تنهایی و اندوهی را تجربه میکند که ناشی از فاصلهاش از معشوق است و به شدت تحت تأثیر زیبایی او و شرایط عشق قرار دارد. در نهایت، شاعر میگوید که نمیتواند کلامی درباره عشق بیان کند چرا که خود عشق و زیبایی معشوق بینظیر و فراتر از وصف است.