نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۶ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

گشت فراق و وصل تو مرگ و بقای عاشقان

کشتی و زنده ساختی ای تو خدای عاشقان

برده‌ای از تبسمی نقد بقای اهل دل

کرده‌ای از تغافلی قصد فنای عاشقان

تا لب خود گشوده‌ای مستی ما فزوده‌ای

ای لب باده نوش تو نشاه فزای عاشقان

با همه لاف زیرکی، بی خبرم ز خویشتن

تا شده چشم مست تو هوش ربای عاشقان

کارم اگر گره خورد، غم نخورم چرا که شد

زلف گره‌گشای تو کارگشای عاشقان

دل ز بلای عاشقی یافت ره نجات را

ای تو نجات اهل دل وی تو بلای عاشقان

وقت نماز چون رود روی تو در حضور دل

کز خم ابروان شدی قبله‌نمای عاشقان

ز ابروی چون کمان تو خون دلی روان نشد

تا نرسیده بر نشان تیر دعای عاشقان

هر نفس از جدایی‌ات می‌رسدم عقوبتی

ای شب انتظار تو روز جزای عاشقان

سینهٔ شرحه شرحه‌ام شرح دهد فروغیا

جور و جفای مهوشان مهر و وفای عاشقان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و پیچیدگی‌های آن است. شاعر در آن به تمایز بین وصل و فراق اشاره می‌کند و احساسات عاشقان را به تصویر می‌کشد. او می‌گوید که عشق می‌تواند زندگی و مرگ را تواماً به همراه داشته باشد و تبسم معشوق می‌تواند سرنوشت عاشقان را تغییر دهد. شاعر همچنین به زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوق اشاره می‌کند که توانایی تحت تأثیر قرار دادن دل عاشقان را دارد. در پایان، او از رنج جدایی و عذاب انتظار سخن می‌گوید و می‌نویسد که دلش تحت تأثیر وفاداری و محبت عاشقان به معشوق می‌تپد.