نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۷ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای پیک سحرگاهی پیغامی ازو سرکن

ور تنگ شکر خواهی این نکته مکرر کن

گفتی که بکش دامان از خاک در جانان

سر پیچم از این فرمان، فرمایش دیگر کن

خواهی نخوری یک جو خون از فلک کج رو

هم بنده ساقی شو، هم خدمت ساغر کن

ای از همه خوبان به، شکر کش و فرمان ده

هم پای به میدان نه، هم دست به خنجر کن

تو لعبت حوری وش، زان روی دلت دلکش

خط بر در جنت کش، خون در دل کوثر کن

با غمزهٔ غارتگر ترکانه درآ از در

هم خانه به یغما بر، هم شهر مسخر کن

تیر ستمت خوردم، بار المت بردم

یعنی ز غمت مردم، اندیشه ز داور کن

بت چون تو ندیدم من، سنگین دل و سیمین تن

یا بیخ مرا برکن، یا خاک مرا زر کن

ای کرده قدت بر پا هم فتنه و هم غوغا

برخیز و فروغی را آسوده ز محشر کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به طور کلی از عشق و زیبایی‌هایی صحبت می‌کند که شاعر به محبوب خود نسبت می‌دهد. شاعر از معشوق می‌خواهد که پیام خود را برساند و از او می‌خواهد که در خوشی‌ها و غم‌ها به او رسیدگی کند. در این شعر، عشق و زیبایی به شکل نمادین و با استفاده از تصویرهای غنی بیان شده است. شاعر از محبوب می‌خواهد که با زیبایی خود دل‌ها را تسخیر کند و همچنین او را از درد و رنج دور کند. این اثر به شکوه و جلال معشوق و تأثیر عمیق او بر زندگی شاعر اشاره دارد.