غزل شمارهٔ ۴۲۸ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
چین زلف مشکین را بر رخ نگارم بین
حلقههای او بشمر، عقدههای کارم بین
از دمیدن خطش اشک من به دامن ریخت
هاله بر مهش بنگر، لاله در کنارم بین
دوش در گذرگاهی دامنش به دست آورد
سعی گرد من بنگر، کوشش غبارم بین
نقد هر دو عالم را باختم به یک دیدن
طرز بازیم بنگر، شیوهٔ قمارم بین
پر و بال عشقم را سایه بر سپهر افتاد
بال قدرتم بنگر، پر اقتدارم بین
میر انجمن جایی در صف نعالم داد
صدر عزتم بنگر، عین اعتبارم بین
هم به عشق مجبورم هم به عقل مختارم
با وجود مجبوری صاحب اختیارم بین
در کمال استغنا فقر و ذلتم دادند
در نهایت قدرت عجز و انکسارم بین
می به کوی خماران هر چه بود نوشیدم
با چنین می آشامی غایت خمارم بین
می کشد به مِیدانم ، صف کشیده مژگانش،
گر ز جنگ برگشتم مرد صد هزارم بین
ای که هیچ نشنیدی نالهٔ فروغی را
باری از ره رحمت چشم اشک بارم بین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویرسازی زیبایی از عشق و معشوق میپردازد. شاعر با توصیف زلف مشکین و چهره دلربای معشوق، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او به تجربههای عاشقانهاش اشاره میکند و از ناتوانیهایش در برابر قدرت عشق سخن میگوید. شاعر بیان میکند که هزینهی عشق را با از دست دادن تمام داراییهای معنویاش پرداخت کرده و بر افزایش عشق، اختیار و مجبوریها تأکید میکند. همچنین، شعر نشاندهنده تضادهایی همچون فقر و ثروت، قدرت و ناتوانی است. در نهایت، شاعر میگوید که با وجود همه این چالشها، به زیبایی معشوق و تاثیر او بر دل و روح خود ادامه میدهد و از دردهای درونیاش سخن میگوید.