غزل شمارهٔ ۴۲۵ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
تابش صبح بناگوشش ببین
مهر و مه را خانه بر دوشش ببین
حلقهٔ زلف زره سازش نگر
جلوهٔ سرو قبا پوشش ببین
نوک مژگان سیاهش را نگر
آلت خون سیاووشش ببین
تشنه کامان محبت را نگر
آب حیوان در لب نوشش ببین
تا کشیده حلقهٔ سیمین به گوش
عالمی را حلقه در گوشش ببین
زلف و چشمش خلق را دیوانه کرد
فتنهٔ عقل آفت هوشش ببین
ماه بی مهر فروغی را نگر
خاطر عاشق فراموشش ببین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیفی از زیباییهای یک معشوق است. شاعر به توصیف ویژگیهای جذاب و دلربای او میپردازد، از طلوع خورشید مانند چهرهاش، زلفهایش که همچون زرهای زیباست، نوک مژگانش که دلی را میرباید، و لبهایش که آب حیات را به یاد میآورد. شاعر همچنین به تأثیر این زیباییها بر دیگران اشاره میکند و میگوید که زلف و چشم او مردم را دیوانه کرده است و حتی یاد معشوق بر دل عاشق سنگینی میکند. در نهایت، شاعر به تأثیر عمیق این زیباییها بر عشق و احساسات اشاره دارد.