نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۰ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از بس که در خیال مکیدم لبان او

یاقوت فام شد لب گوهرفشان او

نقد وجود من همه مصروف هیچ شد

یعنی نداد کام دلم را دهان او

پیرانه‌سر بلاکش ابروی او شدم

با قامت خمیده کشیدم کمان او

قاتل چگونه منکر خونم شود به حشر

زخمی نخورده‌ام که نماند نشان او

دستی که از رکاب سمندش بریده شد

ترسم خدا نکرده نگیرد عنان او

چندان که در پیش به درستی دویده‌ام

الا دل شکسته ندیدم مکان او

بی پرده در حضور من امشب نشسته است

گر صد هزار بار کنند امتحان او

سودا نگر که بر سر بازار عاشقی

خواهم زیان خویش و نخواهم زیان او

در عهد شه کلام فروغی بها گرفت

یارب که در زمانه بماند زمان او

ظل الله ناصردین شه که آمده‌ست

چندین هزار آیت رحمت نشان او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر از شدت خیال‌پردازی و آرزوی وصال، لبان معشوق را به یاقوتی زیبا تشبیه می‌کند و احساس می‌کند که تمام وجودش به هیچ تبدیل شده است. او به خاطر ابروی معشوق که باریک و جالب است، به درد و رنج دچار می‌شود و گویی حتی شواهدی از زخم‌هایش ندارد. شاعر از احساسات خودش و شرایط عاشقی می‌گوید و اشاره می‌کند که دلش شکسته است، اما همچنان معشوقش را می‌بیند. در انتها، او به مقام و شان معشوق و به رحمت‌هایی که عشق به او نشان داده، اشاره می‌کند.