غزل شمارهٔ ۴۵ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون خاک میشود به رهت جان پاک ما
بگذار نخوت از سر و بگذر به خاک ما
یا رب که دامن تو نگیرد به روز حشر
خونی که ریختی ز دل چاک چاک ما
دردا که هیچ در دل سختت اثر نکرد
اشک روان و آه دل دردناک ما
تاکی که با خیال تو در خاک میکنیم
خمخانه مست میشود از فیض تاک ما
دل شد شریک غصهٔ ما در طریق عشق
غیرت اگر بهم نزند اشتراک ما
دیدیم روی قاتل خود را به زیر تیغ
سرمایهٔ سلامت ما شد هلاک ما
تا تکیه کردهایم فروغی به لطف دوست
از خصمی فلک نبود هیچ باک ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به کنایه به مسائل عشق و غم های ناشی از آن میپردازد. شاعر با احساساتی عمیق از درد و رنج ناشی از عشق سخن میگوید و، از یک سو، از خیانت و بیوفایی مینالد و از سوی دیگر، از عشق و زیباییهای آن یاد میکند. او به ناپایداری دنیا و سرنوشت اشاره میکند و برای لحظهای از محبت و لطف محبوبش آرامش مییابد. در نهایت، این شعر ترکیبی از غم و امید، عشق و درد را به تصویر میکشد.