غزل شمارهٔ ۴۵۵ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صورتت یک باره آزادم نمود از قید هستی
پی به معنی بردهام در عالم صورت پرستی
تاب زلفت تاب مشتاقان برد در حال جنبش
ترک چشمت خون هشیاران خورد در عین هستی
هم لبان لعل تو نامم نبرد از بینوایی
هم دهان تنگ تو کامم نداد از تنگدستی
طالبان را نیش شوقت خوشتر است از نوشِ دارو
عاشقان را درد عشقت بهتر است از تندرستی
هم تو را در عرش اعلا جسته هم در قعر دریا
ای تو مقصود فروغی بوده زین بالا و پستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر حس آزادی و رهایی را از قید و بندهای دنیوی زمانی که چهره محبوبش را میبیند، بیان میکند. او به عشق و زیبایی محبوب اشاره میکند که حتی در سختیها و ناتوانیها، آن را بر هر لذتی ترجیح میدهد. شاعر در طنزی عمیق بیان میکند که درد عشق بهتر از بیدردی است و حتی در جستوجوی محبوب در اوج آسمان و عمیقترین دریاها، او به وصل و مقصود نهایی خود میرسد. به طور کلی، شعر به تضاد بین زیبایی و رنج در عشق و جستوجوی معشوق میپردازد.