غزل شمارهٔ ۴۵۳ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای صورت زیبا که به سیرت ملکستی
بر روی زمین غیرت ماه فلکستی
یارب چه سواری تو که بر غارت دلها
سرگرم ز هر گوشه پی تاز و تکستی
ای کاش ببینند جراحات درونم
تا خلق بدانند که کان نمکستی
عشق آمده عقل از پی بیچارگیش رفت
وین نیست یقین تو که در عین شکستی
ای شیخ که منعم کنی از جنت کویش
زین نکته توان یافت که اهل دَرَکستی
ای عشق جهانسوز درآ از در اغیار
تا یار بداند که چه مجرب محکستی
نازم سرت ای شمع فروزان فروغی
زیرا که در این بزم الفوار یکستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق و همچنین درد و رنج عاشق اشاره دارد. شاعر معشوق را به صورت و سیرت زیبا تشبیه میکند و از غارت دلها و دلشکستگی خود سخن میگوید. او آرزو دارد که دیگران زخمهای پنهان او را ببینند و از عشقش، که عقل و حواس را از او گرفته، بگویند. در ادامه، به عشق به عنوان نیرویی سوزان اشاره میشود که میطلبد تا معشوق بداند چه احساساتی در دل عاشق وجود دارد. شاعر همچنین به درک حقیقت عشق اشاره میکند و معشوق را شمعی میداند که در این جمع، روشنایی میبخشد. شاعری، احساسات عمیق و پیچیده عشق را به تصویر میکشد.