نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۲ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جنس گران بهای خود ارزان نمی‌کنی

یعنی بهای بوسه به صد جان نمی‌کنی

روزی نمی‌شود که برغم شکرفروش

از خنده شره را شکرستان نمی‌کنی

برکس نمی‌کنی نظر ای ترک شوخ چشم

کاو را هلاک خنجر مژگان نمی‌کنی

ای یوسف عزیز سفر کرده تا به کی

از مصر رو به جانب کنعان نمی‌کنی

گر بنگری به چشمهٔ نوشین خویشتن

دیگر خیال چشمهٔ حیوان نمی‌کنی

دستی نمی‌کشی به سر زلف خود چرا

عنبر به جیب و مشک به دامان نمی‌کنی

یارب چه قاتلی تو که فردای رستخیز

تعیین خون بهای شهیدان نمی‌کنی

با خط چون بنفشه و رخسار چون سمن

جایی نمی‌روی که گلستان نمی‌کنی

تا کی فروغی از غم او جان نمی‌دهی

دشوار خویشتن ز چه آسان نمی‌کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق شاعر و اهمیت عشق و زیبایی در زندگی اشاره دارد. شاعر در آن تأکید می‌کند که ارزش واقعی عشق و زیبایی را نمی‌توان با چیزهای دنیوی و مادی سنجید. او از درد ناشی از جدایی و حسرتی که بر دلش نشسته، سخن می‌گوید و از یار خود می‌خواهد که به او توجه کند و در کنار او باشد. شاعر همچنین به زیبایی و لطافت معشوق اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که زیبایی و عشق واقعی در دنیای مادی قابل خرید و فروش نیست. در نهایت، او با بیان دلتنگی‌ها و گله‌ها، از یار خود می‌خواهد که به او و احساساتش بها دهد.