نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

اولم رام نمودی به دل آرامی‌ها

آخرم سوختی از حسرت ناکامی‌ها

تو و نوشیدن پیمانه و خشنودی دل

من وخاک در می‌خانه و بدنامی‌ها

چشم سر مست تو تا ساقی هشیاران است

کی توان دست کشید از قدح آشامی‌ها

قدمی رنجه کن ای سرو سمن ساق به باغ

تاصنوبر نزند لاف خوش اندامی ها

می‌خورد مرغ دل از دوری خال و خط تو

غم بی دانگی و حسرت بی‌دامی‌ها

عاقبت چشم من افتاد بدان طلعت نیک

چشم بد دور از این نیک سرانجامی‌ها

سر و پا آتشم از عشق فروغی لیکن

پختگی‌ها نتوان کرد بدین خامی‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و سرخوردگی شاعر می‌پردازد. شاعر در ابتدا از آرامش دل در کنار معشوق خود سخن می‌گوید، اما در نهایت از حسرت و ناکامی‌ها می‌نالد. او به نوشیدن می و لذت‌هایی که در میخانه است، اشاره می‌کند و از نامشخص بودن عشق و بدنامی‌ها صحبت می‌کند. شاعر از زیبایی چشم‌های معشوق و تأثیر آن بر معشوقه‌ها یاد می‌کند و حس دوری و غم ناشی از جدایی را بیان می‌کند. در پایان، او به عشق سوزان خود و ناتوانی در رسیدن به پختگی در این عشق خام اشاره دارد.