نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یک اشارت ز تو بر قتل جهان بسیار است

در کمینی که تویی تیر و کمان بیکار است

من و اوصاف تو تا شغل قلم تحریر است

من و تحسین تو تا کار زبان گفتار است

بر سیمین تو را از زر خالص ننگ است

رخ رخشان تو را از مه تابان عار است

عاشق روی تو از سرو چمن دلتنگ است

ساکن کوی تو از باغ جنان بیزار است

کافر عشقم اگر از پی تسبیح روم

تا به دستم ز سر زلف بتان زنار است

سر ما و قدم مغبچهٔ باده فروش

تا ز مینای می و دیر مغان آثار است

روشنت گردد اگر خال و خطش را بینی

که چرا روز فراق و شب هجران تار است

قیمت خاطر مجموع فروغی داند

که از آن زلف پراکنده پریشان کار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و بیانگر تأثیر عمیق او بر عاشق است. شاعر می‌گوید که عشق او به معشوق به حدی عمیق است که حتی زیبایی‌ها و ظرافت‌های طبیعی هم در مقابل او کم‌رنگ به نظر می‌رسند. عشق و تحسین او به معشوق از قلم و زبان فراتر می‌رود و همچنین برای او، زیبایی معشوق به گونه‌ای است که در مقایسه با آن، چیزهای دیگر ارزشی ندارند. در نهایت، شاعر به احساس جدایی و درد فراق اشاره کرده و نسبت به تأثیر این جدایی بر خود و زندگی‌اش ابراز نگرانی می‌کند.