نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۰ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از دل سخت تو کز سنگ سیه سخت‌تر است

می‌توان یافت که آه دل ما بی‌اثر است

من و سودای غمت گر همه جان در خطراست

من و خاک قدمت گر همه خون در هدر است

آن که کرد از غم عشق تو ملامت ما را

علت آن است که از شادی ما بی‌خبر است

به خدا کز تو کسی قطع نظر نتواند

زآن که این حسن خدا داده برای نظر است

آن که از صورت خوب تو نمی‌پوشد چشم

الحق انصاف توان داد که از دل بصر است

کسی از دست قضا جان به سلامت نبرد

مگر آن تن که بر تیغ محبت سپر است

گر به جان بوسه فروشد لب جانان سهل است

نفع خود را مده از دست که عین ضرر است

ترک سر کردم و از دردسر آسوده شدم

تا نگویند که سودای بتان دردسر است

هر کسی قبله‌ای از بهر پرستش دارد

قبلهٔ جان فروغی صنم سیم بر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و درد دل خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که دلش سخت‌تر از سنگ است و احساس می‌کند که هیچ آرزو یا آرزویی در دلش اثر نمی‌گذارد. عشق به معشوق برای او اهمیت زیادی دارد، حتی اگر جانش در خطر باشد. شاعر بیان می‌کند که دیگران که از درد عشق او می‌گویند، خودشان از شادی او بی‌خبرند. او همچنین به زیبایی معشوق می‌پردازد و می‌گوید که کسی نمی‌تواند از زیبایی او چشم‌پوشی کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هر کسی قبله خاصی برای پرستش خود دارد و در مورد خود، معشوقش را به عنوان قبله‌اش معرفی می‌کند.