غزل شمارهٔ ۸۷ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر نه زلفش پی شبیخون است
پس چرا حال دل دگرگون است
درد شیرین دوای فرهاد است
غم لیلی نشاط مجنون است
صبر در چنگ شوق مغلوب است
عقل در کار عشق مفتون است
چون ننالم که تیغ بر فرق است
چون نگریم که بخت وارون است
خون من ریخت قاتلی که به حشر
کشتهاش از حساب بیرون است
قسمت من ز کارخانهٔ عشق
داغ و دردی که از حد افزون است
می حرام است خاصه در رمضان
جز بر آن لعل لب که میگون است
گر ز دست تو گریه سر نکنم
چه کنم با دلی که پر خون است
تا فروغی غزلسرای تو شد
صاحب صد هزار مصمون است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عشق و دردهایی که از آن میکشد، میپردازد. او بیان میکند که اگر زلف معشوقی به معنای حمله و غافلگیری نیست، چرا دلش اینقدر آشفته است؟ او از درد شیرین عشق یاد میکند و میگوید که حتی در سختیها و غمها، در قلبش شوری وجود دارد. صبر او در برابر شوق شکست میخورد و عقلش در مواجهه با عشق دچار حیرت است. شاعر از زخمها و غمهایی سخن میگوید که بر دلش نشستهاند و میگوید که تقدیرش در عشق، پر از درد و رنج است. او اشاره میکند که نوشیدن شراب در ماه رمضان حرام است، اما لبهایی که شراب را به یاد میآورد، میتوانند تغییری در دلش ایجاد کنند. در نهایت، او به یاد شاعری میافتد که آثارش بر دل میلیونها نفر تأثیر گذاشته است.