نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۶ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تو و آن قامتی که موزون است

من و این طالعی که وارون است

تو و آن طره‌ای که مفتول است

من و این دیده‌ای که مفتون است

تو و آن پیکری که مطبوع است

من و این خاطری که محزون است

تو و آن پنجه‌ای که رنگین است

من و این سینه‌ای که کانون است

تو و آن خنده‌ای که نوشین است

من و این گریه‌ای که قانون است

تو و آن نخوتی که بی‌حد است

من و این حسرتی که افزون است

تو و رویی که لمعهٔ نور است

من و چشمی که چشمهٔ خون است

تو و زلفی که عنبر ساراست

من و اشکی که در مکنون است

من و خون دلی که مقسوم است

تو و لعل لبی که میگون است

من ندانم غم فروغی چیست

تو نپرسی که خسته‌ام چون است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تضاد و تقابل میان خود و معشوق اشاره می‌کند. معشوق با ویژگی‌های مثبت و زیبا مثل قامت موزون، طره‌های خوش‌حالت، و لبخند خوشمزه توصیف می‌شود، در حالی که شاعر در حالت ناخوشایند و غمگین قرار دارد و احساساتی از جمله حسرت، درد و گریه را تجربه می‌کند. شاعر به وضوح حس می‌کند که او در یک وضعیت عاطفی ضعیف است و تمام این احساسات تلخ را در کنار زیبایی‌های معشوق قرار می‌دهد، در نهایت به این نتیجه می‌رسد که معشوق هرگز از حال او نمی‌پرسد.