شمارهٔ ۱۶ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / تضمینها / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای خامهٔ مشک افشان چون نامه نگار آیی
این مطلع شاهی را عنوان کتابم کن
« ای ساقی خوش منظر مست می نابم کن
روی چو مهت بنمای بیهوش و خرابم کن»
کیفیت بیداری خون کرد دلم ساقی
برخیز و شرابم ده بنشین و به خوابم کن
هر وقت که می خواران پیمانهٔ می نوشند
از چشم خمارینت سرمست شرابم کن
من زهر فراقت را زین پیش نمینوشم
صهبای وصالم ده، فارغ ز عذابم کن
پیش لب نوشینت تا کی به سؤال آیم
گر بوسه نمیبخشی یک باره جوابم کن
رخساره نشان دادی بی دین و دلم کردی
بگشای خم گیسو بی طاقت و تابم کن
خواهی که در این عالم یک عمر کنم شاهی
در خیل غلامانت یک روز حسابم کن
ترسم که بر خسرو داد از تو برم آخر
شیرین دهنا رحمی بر چشم پرآبم کن
شه ناصردین کز دل پیر فلکش گوید
کز جمله حجابت یک باره خطابم کن
صد بار فروغی من با دل بر خود گفتم
بنواز دلم باری آن گاه عتابم کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با زبانی عاطفی و عاشقانه به توصیف خواستهها و احساسات شاعر نسبت به محبوب پرداخته است. شاعر از معشوق میخواهد که با جمال و زیباییاش او را تسکین دهد و دردمندیاش را درمان کند. او به ساقی اشاره میکند و خواهان شراب و شگفتیهای عشق است. احساسات شدید و ناپایدار شاعر در برابر معشوق به وضوح دیده میشود، و او در پیخواستهای عاشقانهاش از محبوب میخواهد که به بیتابی و دلتنگیاش پاسخ دهد. در نهایت، او از محبوب میخواهد که به او توجه کند و بر او رحمت آورد تا در این دنیای پر از سختی و درد، بتواند لحظهای آرامش یابد.