نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / تضمین‌ها / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

زیب غزل کردم این سه بیت ملک را

تا غزلم صدر هر مراسله باشد:

«دَه‌دله از بهر چیست عاشق معشوق؟!

عاشق معشوق بِه که یک‌دله باشد

با گِله خوش نیست روی خوبِ تو دیدن

دیدن رویت خوش است بی‌گله باشد

طاقت و صبرم نمانده است دگر هیچ

در شب هجرم چه‌قدر حوصله باشد؟!»

دوست نشاید ز دوست در گله باشد

مرد نباید که تنگ‌حوصله باشد

دوش به هیچم خرید خواجه و ترسم

باز پشیمان از این معامله باشد!

راهرو عشق باید از پی مقصود

در قدمش صد هزار آبله باشد

تند مران ای دلیل ره که مبادا

خسته‌دلی در قفای قافله باشد

موی تو زد حلقه بر میانَتَ و نگذاشت

یک سر مو در میانه فاصله باشد

آن که مسلسل نمود طرهٔ لیلی

خواست که مجنون اسیر سلسله باشد

با غزل شاهِ نکته‌سنج فروغی

من چه سرایم که قابل صله باشد؟!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و دل‌نشینی غزل پرداخته و ابراز می‌کند که آثارش باید در صدر هر نامه‌ای باشد. او به عشق و معشوق می‌پردازد و به این موضوع اشاره می‌کند که عشق واقعی باید بدون دل‌خوری و گله باشد. پیامدهای غم و هجران را توصیف کرده و از نداشتن صبر و طاقت می‌گوید. همچنین، عشق را سفری می‌داند که نیاز به حوصله و دقت دارد و نباید در آن شتاب به خرج داد. در نهایت، شاعر به ناکافی بودن توانایی‌اش در سرودن اشعار زیبا اشاره می‌کند و از این می‌نالد که آیا سخنانش لایق شنیدن و ارتباط هستند یا خیر.