نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / تضمین‌ها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شاه بیت غزل بنده سه بیت از شاه است

که فروزنده‌تر از گوهر شهوار بود

« دل من مایل آن لعبت فرخار بود

جان من در ره آن شوخ دل آزار بود

زلف مشکین خم اندر خمش از بوالعجبی

تودهٔ مشک دمد طبلهٔ عطار بود

مست از خانهٔ خود چون بخرامد بیرون

دل ز دستش برود هر چه که هشیار بود»

ترسم آخر نرسد نوبت خون خواهی من

بس که در ره گذرش کشتهٔ بسیار بود

چنگ در تار سر زلف بتی باید زد

زان که حیف است کسی این همه بی کار بود

در ره عشق بریزد آن چه تو را دربار است

ره رو کعبه همان به که سبک بار بود

به که در پرده بپوشند رخ خوبان را

راز عشاق چرا بر سر بازار بود

زان خریدار سیه چشم غزالانم من

که غزلهای مرا شاه خریدار بود

سبب نقطهٔ ایجاد ملک ناصر دین

که مدار فلکش در خط پرگار بود

ملکا شعر فروغی همه در مدحت توست

که چنین صاحب اشعار گهربار بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل مورد نظر شعری است درباره عشق و زیبایی. شاعر از عشق خود به یک معشوق زیبارو سخن می‌گوید و با توصیفاتی زیبا و شاعرانه، احساسات عمیقش را ابراز می‌کند. او به زیبایی‌های معشوق اشاره کرده و از تأثیر آن بر دل و جان خود سخن می‌گوید. در این غزل، شاعر از نگرانی‌اش بابت دشواری‌های عشق و تناقضات آن صحبت می‌کند و به این نکته اشاره دارد که عشق واقعی باید با خلوص و سادگی همراه باشد. در پایان نیز به اهمیت و ارزش شعر و ادبیات در ابراز احساسات عاشقانه اشاره می‌کند.