شمارهٔ ۱۰۳ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نه همین قد من از بار غم دور خم است
خمی قامت گردون هم ازین بار غم است
ز سرور دل ما بی المان را چه خبر
پرده دار حرم ذوق نهانی الم است
پای در راه بلا نه که تقرب یابی
حاصل رنج سفر لذت طوف حرم است
عمر چون می گذرد بی اثر ذوق مباش
فرصت لذت ادراک بلا مغتنم است
سیر صحرای جنون کن که ز غم باز رهی
غم ایام دران بادیه بسیار کم است
بدل از خار جفا می شکفد غنچه مهر
چمن آرای محبت گل جور و ستم است
پر ز دردست و الم دائره ملک وجود
منزل راحت و آرام فضولی عدم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس غم و رنجهای زندگی اشاره میکند و بیان میکند که این غم به مانند باری سنگین بر دوش اوست. او از لذتهای دل و سرور دور است و در این مسیر، هرچند با سختی و بلا روبهرو میشود، اما این مشکلات در نهایت به درک و لذت منتهی میشوند. عمر به سرعت میگذرد و شاعر بر این نکته تأکید میکند که باید از لحظات و فرصتها برای تجربهٔ غم و لذت استفاده کرد. همچنین، او به این نتیجه میرسد که محبت و دوستی میتواند از درد و رنج بیرون آید. در نهایت، دنیای مادی و تلاطمات آن را زهر و محلی از آرامش نمیداند و به عدم اشاره میکند که به نوعی آرامش واقعی را به تصویر میکشد.