شمارهٔ ۱۰۴ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در غمت کارم به چشم اشکبار افتاده است
چشم را با دل مرا با چشم کار افتاده است
لاله ها را چاک می بینم گریبان غالبا
آن سهی قد را گذر بر لاله زار افتاده است
پای بر سبزه نهادی رشک زد آتش بآب
یا ز تو عکسی بآب جویبار افتاده است
هر که رخسار تو را با چشم مستت دید گفت
گلشنی را ترک مستی بر کنار افتاده است
چشم گر افکنده ای بر اشکِ من ، از رحم نیست
مست بر آب روان بی اختیار افتاده است
هست هر نقشی که قدرت می کشد مرغوب لیک
از همه مرغوب تر نقش نگار افتاده است
چشم من جرم فضولی را نمی دانم که چیست
گرچه می دانم ز چشم اعتبار افتاده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به غم و اندوه خود اشاره میکند و بیان میکند که اشکها و دلش پر از رنج شدهاند. او زیباییهای طبیعت را با احساساتش مرتبط میکند و از لالهها و سبزهها صحبت میکند. عشق و زیبایی معشوقهاش را به تصویر میکشد و میگوید که دیدن چهرهاش انسان را مست میکند. همچنین به تأثیر عواطف و اشکهای خود بر زندگیاش اشاره میکند. در نهایت، شاعر به نقش و زیباییهای معشوقهاش تأکید میکند و میگوید که چشمش توان تحمل حسادت و فضولی را ندارد، زیرا همه چیز تحت تأثیر جذابیت او قرار گرفته است.