نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بی لبت قطع نظر کرده ام از آب حیات

دارد از شام غمت آب حیاتم ظلمات

رفت با درد وغمت صبر و ثباتم از دل

غم و درد تو بدل شد بدل صبر و ثبات

شیوه مهر و وفا از تو نمی باید خواست

چون توان خواست صفاتی که نباشد در ذات

نه چنان بسته بزنجیر بلایت شده ام

که توانم گذرانید بدل فکر نجات

ما فقیریم تو سلطان چه عجب گر ما را

بترحم رسد از خرمن حسن تو زکات

آنچنان ساخته ضعفم که اگر بحث کنند

نتوانم که کنم هستی خود را اثبات

وقت آنست فضولی که ز غم باز رهم

چند در غم گذرد بی رخ یارم اوقات

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از جدایی و غم ناشی از آن سخن می‌گوید. او از عشق و دلتنگی‌اش برای معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که از زندگی‌اش بی‌معشوق نمی‌تواند لذت ببرد. درد و رنج‌های ناشی از جدایی موجب شده که صبر و ثباتش را از دست بدهد. او به این نتیجه می‌رسد که نمی‌تواند از محبوبش ویژگی‌هایی بخواهد که در ذات او وجود ندارد. همچنین اشاره می‌کند که با وجود احساس ضعف و نیاز، نباید به محبوبش هیچ‌گونه انتقادی کرد. در پایان، آرزو می‌کند که روزی از غم جدایی رها شود و دوباره به وصال محبوب برسد.