نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

به دو گیسو مه روی تو نه چندان عجب است

عرصه جلوه خورشید میان دو شب است

جان شیرین به کدامین بسپارم چه کنم

دو دلم در دل من تا هوس آن دو لب است

نه وفا از تو به دل می‌گذرانم نه وصال

جان ندادم به تو، نومیدی من زین سبب است

نیست مقدور کسی لذت ادراک وصال

طالبان ذوق که دارند همان در طلب است

پیش تو کام دل خود به زبان چون آرم

ز من اظهار تمنا به تو ترک ادب است

شوق لعل تو مرا در الم و غم دارد

گرچه کیفیت می موجب ذوق و طرب است

گفتم ای شوخ فضولی به تو میلی دارد

گفت زین بی‌ادبی‌هاست که اینش لقب است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره عشق و تمایلات دل نوشته شده است. شاعر از جذابیت و زیبایی معشوق با دو گیسویش سخن می‌گوید و به تضاد عشق و ناامیدی اشاره دارد. او بین میل به وصال و عدم توانایی در تجربه آن درگیر است. شاعر به ابراز خواسته‌های خود در برابر معشوق دچار معضل است و از عشقش به او با اندوه سخن می‌گوید. در نهایت، معشوق به شوخی به این بی‌ادبی‌ها اشاره می‌کند که بیانگر علاقه‌اش است.