شمارهٔ ۱۱۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانی که هست رسته ز آزار او کجاست
آزاده که نیست گرفتار او کجاست
آسوده که داشته باشد فراغتی
در دور غمزه های ستمگار او کجاست
صاحب دلی که در دل او نیست بار غم
در آرزوی لعل گهربار او کجاست
من نیستم فتاده رفتار او همین
افتاده که نیست ز رفتار او کجاست
تنها مگو که واله رخسار او منم
آن کس که نیست واله رخسار او کجاست
بی پرده اوست در همه جا جلوه گر ولی
چشمی که هست قابل دیدار او کجاست
دل بود جای محنت بسیار او بسوخت
در حیرتم که محنت بسیار او کجاست
از غم دل فضولی زارست بی قرار
یارب قرار بخش دل زار او کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان جستجوی معنوی و احساسی انسان میپردازد که در پی یافتن آزادی، آرامش و عشق واقعی است. شاعر از حالتهای مختلف زندگی میگوید و به دنبال کسی میگردد که در رنج نباشد و از زیباییها و حقیقت عشق بهرهمند باشد. او از حسرت و غم دل میگوید و در نهایت به دنبال وجود خداوند یا یاری است که بتواند دلش را آرام کند. به طور کلی، شعر نشاندهنده احساس تنهایی و نیاز به عشق و آرامش در زندگی است.