شمارهٔ ۱۱۸ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با عارض تو شمع کشیدی زبان بحث
وز گرمیش گرفته زبان در میان بحث
گفتند غنچه با دهنت بحث می کند
معلوم می شود هنر او زمان بحث
دی زد دم از دهان تو ذره که نیست باد
ما را ازو نبود اگر چه گمان بحث
آنی که با عذار تو گل کرده بحث لیک
از خجلتی که دیده عرق کرده آن بحث
مه خورده تیر رشک ز حسن تو بر جگر
با ابرویت هلال شکسته کمان بحث
بحث است کار چشم و دلم بهر تیغ تو
خون است در میانه ایشان نشان بحث
از مدرسه مجوی فضولی فراغتی
کانجا مقام مدعی است و مکان بحث
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و هنر عشق اشاره دارد و بیانگر عواطف عمیق و دلنشینی است که میان عاشق و معشوق برقرار است. شاعر از گفتگوهای عاشقانه و تاثیری که زیبایی معشوق بر دل و جان او میگذارد، سخن میگوید. او به گونهای توصیف میکند که حتی غنچهها به زیبایی او بحث میکنند و این بحثها ناشی از احساسات شدید اوست. همچنین شاعر به خجالت و شرمی که معشوق از نشان دادن زیباییاش دارد، اشاره میکند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که در فضایی مانند مدرسه، جایی برای بحث و جدل وجود ندارد و بهتر است از این فضولیها دوری کنیم. این شعر در نهایت زوایای مختلف عشق و زیبایی را با زبانی شاعرانه و دلنشین به تصویر میکشد.