نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ملولم از تو نمی پرسیم که حال تو چیست

ملول بهر چه موجب ملال تو چیست

خراب شد ز تو حالم چرا نمی پرسی

چه حالتست ترا مانع سؤال تو چیست

مرا خیال تو و فکر تست در دل زار

ترا چه فکر بدل می رسد خیال تو چیست

شراب عشق تو مدهوش کرده است مرا

چه آگهم که فراق تو یا وصال تو چیست

ز اشک و آه من آزرده نمی دانی

که زیب حسن تو پیرایه جمال تو چیست

اگر بسوختن سینه ام نه مایل

دم نظر بدل از دیده انتقال تو چیست

فضولی از سر جان در گذر براه فنا

جز این کشته جانان شوی کمال تو چیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از ملال و نگرانی خود درباره حال محبوب می‌گوید و از او می‌خواهد که حال او را بپرسد، زیرا او به شدت تحت تأثیر عشق و خیال معشوق قرار دارد. شاعر در تبیین حال دل خود از آتش عشق و دوری از معشوق سخن می‌گوید و احساس می‌کند که معشوق درک درستی از درد و رنج او ندارد. در نهایت، شاعر به این پرسش می‌پردازد که در زندگی‌اش کمال و هدفش چه چیزی است، به ویژه در غیاب معشوق.