نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

خوش آن که در نظرم عارض نکوی تو باشد

سواد چشم مرا روشنی ز روی تو باشد

تو قبله و مرا نیست تاب آن که زمانی

بسان قبله نما دیده جز بسوی تو باشد

فرشته راست بیک وجه نسبتی بتو اما

نه ظاهرست که آن هم بخلق و خوی تو باشد

بوصل تو نکنم رغبتی که در دل تنگم

ز بیم هجر همان به که آرزوی تو باشد

خوش آن که بخت سیه را علاقه نگسلد از دل

اسیر سلسله زلف مشکبوی تو باشد

مراست موجب شکر از تو لحظه لحظه شکایت

دگر چه کار کنم به ز گفت و گوی تو باشد

گذشت عمر که در خاک کوی تست فضولی

بدان هوس که پس از مرگ خاک کوی تو باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوقش سخن می‌گوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان می‌کند. او ابراز می‌کند که معشوقش برایش نور چشم و قبله است، اما نمی‌تواند مستقیم به او نگاه کند. عشق او به معشوق آنقدر عمیق است که حتی از وصال او هراسان است و ترجیح می‌دهد که همین آرزوی دور باقی بماند. شاعر همچنین به غم دوری و اسارت در زلف معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در زمان حیات نیز از خاک کوی او گذر نکرده و همواره در آرزوی اوست. در نهایت، شاعر بر این باور است که عشق او به معشوق، منبعی برای شکر و سپاسگزاری است، حتی اگر نتواند به او نزدیک شود.