نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بخاک پای تو تا ترک سر نخواهم کرد

هوای کاکلت از سر بدر نخواهم کرد

قضا که عشق توام یاد داد می دانست

که غیر عشق تو کار دگر نخواهم کرد

چنان ز دست غمت خاک کرده ام بر سر

که روز حشر سر از خاک بر نخواهم کرد

مپرس حال دل خسته ام طبیب که من

ز راز خویش کسی را خبر نخواهم کرد

نمی برم ز تو پیوند گر برند سرم

بترک سر ز تو قطع نظر نخواهم کرد

سرم خوشست بسودا اگر چه می دانم

که با چنین سر و سودا بسر نخواهم کرد

فضولی آتش غم گر دهد بباد مرا

شکایت از غم آن سیمبر نخواهم کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عمیق‌ترین عشق و وابستگی گوینده به معشوقش است. او اعلام می‌کند که هرگز از عشق خود دست نخواهد کشید و حتی در سخت‌ترین شرایط هم به عشقش وفادار خواهد ماند. گوینده با بیانی پرغصه، از درد و غم ناشی از عشق صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که حتی در روز قیامت نیز نمی‌تواند از این عشق خلاص شود. او احساسات درونی خود را پنهان می‌کند و به دیگران توضیح نمی‌دهد که چگونه آسیب دیده است. در نهایت، او از عشقش به شدت راضی است، حتی اگر به قیمت رنج و درد باشد و به هیچ وجه نمی‌خواهد از یاد معشوقش دست بکشد.