شمارهٔ ۱۳۳ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ز من آن مغبچه ترک دل و دین میخواهد
در ره عشق ثباتم به ازین میخواهد
نیست ترک دل و دین در روش عشق خطا
میکنم هرچه دل آن بت چین میخواهد
نتوانم که نباشم نفسی زار و حزین
چه کنم یار مرا زار و حزین میخواهد
دل برینست که جا در سر کوی تو کند
عملش چیست که فردوس برین میخواهد
نه به خود گاه جهان گردم و گه گوشهنشین
او مرا گاه چنان گاه چنین میخواهد
چون نگیرم طرفی چون مژهات از مردم
چشم مست تو مرا گوشهنشین میخواهد
گشت در خاک درت قدر فضولی عالی
جای در سلک غلامان کمین میخواهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و خواستههای محبوبش سخن میگوید. او میگوید که محبوبش از او میخواهد دل و دین خود را فدای عشق کند و در این راه، بر ثبات و ثبات قدمش تأکید میکند. شاعر به این نکته اشاره میکند که در عشق، رهایی از دل و دین اشتباه نیست و او برای رضایت محبوب هر کاری که او بخواهد انجام میدهد. احساساتی مانند زاری و حزن نیز در عشق او عمیق است و نمیتواند از محبوبش دور شود. وی همچنین به تماشای محبوبش و تأثیر آن بر خود اشاره کرده و در نهایت به درجۀ قرب و خضوع در برابر محبوب میرسد. در کل، شعر حاکی از شدت وابستگی و عشق شاعر به معشوق است.