نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۷ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گره از کار من جز نالهای زار نگشاید

نبندم ناله را ره تا گره از کار نگشاید

ز مژگان چشم دارم در رهت خون دلم ریزد

گل امیدواری آه اگر زین خار نگشاید

بچشم و دل گشودم راز عشق او شدم رسوا

کسی آن به که راز یار با اغیار نگشاید

فتاده در ضمیرم ذوق وصلش آه اگر آن مه

درین نیت بفالم مصحف رخسار نگشاید

شنیدم برگ گل لاف لطافت بر زبان دارد

تو لب بگشای تا او لب بدین گفتار نگشاید

بچندین مکر نتواند که بگشاید فلک هر گو

در هر فتنه را کان غمزه خونخوار نگشاید

اسیر عشق باید چون فضولی کز غم پنهان

بمیرد زار هرگز لب پی اظهار نگشاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان درد و رنج خود از عشق و کمبودها می‌پردازد. او احساس می‌کند که هیچ‌کاری جز ناله و شکایت نمی‌تواند مشکلاتش را حل کند. از عشق معشوقش به شدت متاثر است و دلش پر از خون است. شاعر می‌گوید راز عشق را با دیگران در میان نمی‌گذارد و در دلش تنها او را می‌خواهد. او از لطافت و زیبایی معشوقش سخن می‌گوید و از کسی می‌خواهد که لب به سخن بگشاید تا عشقش را به روشنی بیان کند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که چقدر اسیر عشق است و نمی‌تواند دلتنگی‌اش را پنهان کند.