نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۰ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر دم از تیر توام بر سینه صد روزن بود

چون زره گر سینه چاک من از آهن بود

سر بود بر خاک بهر سجده شکرم مدام

گر سر کویت پس از مردن مرا مدفن بود

بی تو ای جان گریه ام تسکین نمی یابد دمی

شمع چون من نیست او را گریه تا مردن بود

نیست تار شمع را بی شعله آتش فروغ

بی غم لعلت نمی خواهم رگی در تن بود

شهره دهرست مجنون در ملامت لاجرم

هر که باشد مبتلای چون تویی چون من بود

سوی گلشن باغبان بیهوده تکلیفم مکن

کی مرا دور از سر کویش سر گلشن بود

از فضولی کاش نگذارد نشان سودای دوست

تا به کی آماج تیر طعنه دشمن بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از عشق و درد فراق سخن می‌گوید. او هر لحظه از تیر عشق معشوق به قلبش آسیب می‌بیند و خود را بی‌پناه و دل‌شکسته توصیف می‌کند. بی‌معشوقی برای او مانند بی‌سوزی شمع است و غم او باعث نشسته و آرامش نمی‌شود. همچنین، شاعر به وضعیت افسرده‌اش اشاره می‌کند که در ملامت و عذاب عشق گرفتار است و خواسته‌اش این است که از عشق به معشوق بنویسد تا این تیرهای طعنه دشمن را تحمل کند. در نهایت، از باغبان درخواست می‌کند که او را از دوری معشوق دور نکند، زیرا زندگی‌اش بدون او معنایی ندارد.