نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۹ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نکویی گرد بادست این که بر من خاک می‌بارد

سرود ناله من خاک را در رقص می‌بارد

چه حاجت من بگویم عذر رسوایی تو رخ بنما

ترا هرکس که می‌بیند مرا معذور می‌دارد

به آزار دل زارم مشو مایل که در شب‌ها

به آه و ناله طبع نازنینت را نیازارد

تو آتش‌پاره من خار و خس قرب تو چون خواهم

چه رنجم از رقیب گر مرا پیش تو نگذارد

دلم تا زنده باشد کار او این بس که هردم جان

ز لب‌های تو بستاند به چشمان تو بسپارد

نمی‌دانم چه بختست این که دل در مزرع هستی

ندارد بهره غیر از تأسف هرچه می‌کارد

فضولی گرد کویش می‌کند شب تا سحر افغان

به امیدی که او را از سگان خویش بشمارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق خود سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که عشقش به معشوقش به‌گونه‌ای است که به او آسیب می‌زند و همزمان، از زیبایی و جذابیت معشوقش صحبت می‌کند. شاعر از دیگران می‌خواهد که او را درک کنند و از آن هم که عشقش بهتری نمی‌تواند به او نفعی برساند، ناراحت است. او به تصویر کشیدن حسرت و آرزوهایش می‌پردازد و بیان می‌کند که حتی در شب‌های تنهایی‌اش نیز دلش به یاد معشوقش می‌تپد. این احساس به او اجازه نمی‌دهد که از رنج‌هایش رها شود و او همچنان امید دارد که روزی به محبت و توجه معشوقش نائل شود.