نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۱ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

حبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد

ترحمی بمن مبتلا نخواهد کرد

چو تیر تا نفتد دور ازان کمان ابرو

رقیب در دل ما هیچ جا نخواهد کرد

کمست مهر بتان آن قدر که گر همه را

کنند جمع بیک کس وفا نخواهد کرد

بتی که حال دل زار عاشقان داند

بعاشقان جفاکش جفا نخواهد کرد

گر افکند بگریبان دل غمت صد چاک

ز دست دامن عشقت رها نخواهد کرد

هلاک ما مطلب زانکه در ره عشقت

کسی ز اهل وفا کار ما نخواهد کرد

ز باغ وصل فضولی گلی نخواهد چید

کسی که صبر بداغ بلا نخواهد کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان ناامیدی و درد عاشقانه خود می‌پردازد. او می‌گوید که حبیب و معشوقش هیچ‌گونه توجه و ترحمی به او نخواهد داشت و هیچ‌کس در دلش جایی ندارد. عشق او به معشوق به حدی است که حتی اگر دچار درد و رنج شود، نمی‌تواند از او دوری کند و فریب محبت‌های دیگران را نخواهد خورد. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که هیچ‌کس برای کمک به او در مسیر عشقش حاضر نیست و تنها با صبر بر دردهای عشق باید مواجه شود.