نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۹ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنند

به زانکه در غمت ز فغان منع ما کنند

خوبان نمی کنند وفایی بعاشقان

خوبند بهر آنکه همیشه جفا کنند

بینند روی شاهد مقصود اهل دل

گر توتیای دیده ازان خاک پا کنند

جان نیست جز امانت تو نزد عاشقان

وقتست جان من بتو یک یک فدا کنند

امروز دیده اند ترا زاهدان شهر

فردا نماز خود همه باید فضا کنند

در حیرتم که راهروان طریق عقل

خود را اسیر دام تعلق چرا کنند

اهل وفا نیند فضولی پری رخان

هرگز طمع مدار که با تو وفا کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و فراق عاشقان می‌پردازد. شاعر از جدایی و غم ناشی از آن سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی‌ها به عاشقان وفا نمی‌کنند و همواره با آن‌ها جفا می‌کنند. او همچنین از حماقت انسان‌ها در اسیر شدن به تعلقات و عدم وفای دیگران انتقاد می‌کند و به این نکته اشاره دارد که جان تنها امانت عاشقان است و در حقیقت، عشق به خود فدای آن می‌شود. همچنین، اشاره‌ای به نگاه زاهدان و نیاز به دعا و نیکی می‌شود، به همین میزان، تأکید می‌شود که وفای واقعی در وجود ندارد.