شمارهٔ ۱۸۳ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید
مبادا گر فتد نور نظر بروی گران آید
بسوز ای آتش دل استخوان سینه را یک یک
مبادا تیر آن ابرو کمان بر استخوان آید
رود صد آه من تا آسمان هر دم وزان هریک
بلایی گردد و بر جان من از آسمان آید
شدم محروم تا حدی که نگذارد مرا حیرت
که وصل دوست در دل بگذرد یا بر زبان آید
پی دفع رقیب از آه دل یک دم نیم خالی
یکی از صد هزاران تیر شاید بر نشان آید
بمردن رست دل از جان و آمد جانب کویت
ز جان بگذشت از دست غمت تا کی بجان آید
فضولی نقد جان کردی نثار مژده وصلش
چه خواهی کرد گر ناگاه آن سرو روان آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردی که از دوری و فراق محبوب به وجود میآید، میپردازد. شاعر با توصیف زیباییهای محبوب و تاثیر آن بر دل و جانش، از رنجی که ناشی از جدایی است، سخن میگوید. او آرزو دارد که عشق و اشتیاقش بر قرار باشد و از تیر نگاه محبوب به شدت میسوزد. همچنین، اشاره میکند که در پی انزوای خود، نمیتواند از حیرت و شگفتی دوری دوست رها شود و به دنبال رهایی از رقیب و رسیدن به وصال محبوب است. در کل، این شعر غم و حسرت ناشی از عشق و longing را به تصویر میکشد.