شمارهٔ ۱۸۶ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
میکنم اظهار غم ساقی شرابم میدهد
بیتوقف هرچه میگویم جوابم میدهد
چون بیفشاند ثمر تحریک مییابد درخت
چون نریزم اشک دوران اضطرابم میدهد
من به خود سرگشته عالم نیم دوران چرخ
رشته کرده مرا از ضعف تابم میدهد
چون تو در هر تیر پیکانی ندارد چرخ دون
میزند صد تیر تا یک قطره آبم میدهد
گر ننوشم باده گلگون ملالم میکشد
ور بنوشم طعنه زاهد عذابم میدهد
گاه رندم گاه زاهد وه نمیدانم چرا
انقلاب چرخ چندین انقلابم میدهد
در ضیافتخانه دوران فضولی شاکرم
دیده پرخون شرابم، دل کبابم میدهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از احساسات و تجربیات خودش صحبت میکند. او از غم و اندوهی که ساقی با شرابش برایش میآورد، یاد میکند و میگوید که هر جواب او همیشه دریافت میشود. درختی که میوه میدهد، به او امید میبخشد، ولی بیاشک و غم، حالش بدتر میشود. او خود را در گرداب زندگی حس میکند و از ضعفش رنج میبرد. وقتی در زندگی تیرها و دردها را تجربه میکند، گاهی احساس رندی و گاهی احساس زهد دارد. در نهایت، او از زندگی و تجربهاش در این ضیافت تشکر میکند، هرچند که دلش آزار دیده و چشمانش پر از اشک است.