شمارهٔ ۱۸۷ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشد
نمی خواهم که بینم از حسد گر چشم من باشد
گهی از داغ می سوزم گهی از درد می نالم
چه خوش باشد که در عشقت مرا نه جان نه تن باشد
سرم را هست سودای خطت تا هست سر بر تن
مرا عشق تو در جانست تا جان در بدن باشد
چه فرق از صورت دیوار تا شیرین اگر شیرین
چو صورت غافل از سوز درون کوهکن باشد
بسبزه می دهد جان عاشق روی تو می سازد
نمی خواهم که سایه با تو در سیر چمن باشد
چو بلبل را گره از کار نتواند که بگشاید
چه سود ار غنچه را دندان ز شبنم در دهن باشد
ندارد ذره در دل اثر افسانه زاهد
فضولی درد دل باید که ذوقی در سخن باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درونی شاعر میپردازد. شاعر از حیرت و شگفتی خود نسبت به زیبایی معشوق سخن میگوید و حسد چشمها را نمیخواهد. او از داغ عشق میسوزد و در عین حال از درد مینالد و آرزویش این است که در عشقش جان و تنش یکی شود. عشق معشوق تا زمانی که او زنده است، در جان شاعر وجود دارد و او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. شاعر تفاوت بین زیبایی ظاهری و درونی را مدنظر قرار میدهد و به سیر چمنزار با سایه معشوق میاندیشد. او به بلبل و غنچه تشبیه میکند و به نظر میرسد فقط عشق و تجربههای واقعی درد دل ارزشمند هستند و افسانهها هیچ اثر واقعی بر دل ندارند. در مجموع، این شعر عواطف عمیق و پیچیده عشق را به خوبی به تصویر میکشد.