نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۵ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گفتمش دل ز غمت زار و حزین می‌باید

گفت آری سخن اینست چنین می‌باید

گفتمش چشم تو در گوشه ابرو چه خوشست

گفت پاکیزه‌نظر گوشه‌نشین می‌باید

گفتمش بهر چه از من بربودی دل و دین

گفت شیدای بتان بی دل و دین می‌باید

گفتم افتاده خود را به چه سان می‌خواهی

گفت رسوا شده روی زمین می‌باید

گفتمش نور خدا در مه رویت پیداست

گفت پیداست ولی چشم یقین می‌باید

گفتم از چین سر زلف خودم تاری بخش

گفت این دلشده را نافه چین می‌باید

گفتمش هست فضولی ز غلامان درت

گفت کو شاهد او داغ جبین می‌باید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با معشوق خود به گفت و گو می‌پردازد و احساسات و افکار خود را با او در میان می‌گذارد. او از دل‌تنگی و زیبایی‌های چشمان معشوق صحبت می‌کند و از او می‌پرسد که چرا دل و دین او را گرفته است. معشوق در پاسخ به شاعر می‌گوید که باید عاشق باشد و بدون دل و دین زندگی کند. همچنین، معشوق به زیبایی‌هایش و تأثیراتی که بر دیگران می‌گذارد اشاره می‌کند و خاطرنشان می‌کند که برای درک واقعی زیبایی‌ها، بینش عمیق‌تری لازم است. در نهایت، دیالوگ شاعر و معشوق نشان‌دهنده‌ی جدایی و آرزوی وصال است.