شمارهٔ ۲۰۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای مرا هر لحظه در عشق تو بازار دگر
نیست بازار ترا جز من خریدار دگر
هست با اغیار پنهانی ترا صد لطف و من
می کشم هر لحظه از لطف تو آزار دگر
از ستمکاریست پیکانی درون سینه ام
وه که می خواهد برون آرد ستمکار دگر
خم شد از بار غمم قامت خدا را ای طبیب
رحم کن از مرهم زخمم منه بار دگر
نیست ناصح کار من ترک طریق عاشقی
تا مرا عشق است کار از من مجو کار دگر
یار من شبهای تنهایی خیال یار بس
ترک جان کردم نمی باید مرا کار دگر
چاکها دارد گریبانم فضولی همچو گل
بس که هر دم می خلد بر سینه ام خار دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دردهایی است که شاعر از آن رنج میبرد. او به معشوقهاش میگوید که هیچ کس جز او خریدار عشقش نیست و از بیوفایی دیگران رنج میکشد. شاعر درد و احساس تنهایی خود را بیان میکند و از طبیب میخواهد که به زخمهایش رحم کند. او نمیتواند راه عاشقی را ترک کند و دلبستگی شدیدش به یارش را توصیف میکند. در نهایت، شاعر از غم و دردهایی که در دل دارد و نشانههایی که بر روی جانش گذاشته سخن میگوید.