شمارهٔ ۲۰۶ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سوخت دل صد قطره خون در چشم تر دارد هنوز
مرد آتش شعله با صد شرر دارد هنوز
چشمها بگشاده بر رویم ز خوناب جگر
بر نگشته دل ز من با من نظر دارد هنوز
داغهای تازه از جسم ضعیفم کم نشد
الله الله این درخت خشک بردارد هنوز
برکشیدم آه لیکن درد دل تسکین نیافت
تیر بیرون رفته پیکان در جگر دارد هنوز
خالی از تصویر مجنون نیست لوح روزگار
نیست چون من او درین عالم اثر دارد هنوز
گفتم ای بی درد در عشق تو بیخود گشته ام
گفت عاشق نیست این از خود خبر دارد هنوز
شد دو تا قد فضولی از غم گردون ولی
میل ابروی بتان سیمبر دارد هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عاطفی خود سخن میگوید. او بیان میکند که هنوز هم دلش از فقدان عشق میسوزد و در چشمهایش اشک وجود دارد. علیرغم تمام دردها و زخمهای تازهای که بر او وارد شده، امیدی در دلش باقی مانده است. او درگیر یاد و خاطره عشق است و نشان میدهد که عشق او را به شدت تغییر داده و در عالم، اثری از او باقی مانده است. شاعر همچنین به چالشهای درد و غم در زندگی خود اشاره میکند، در حالی که عشقش را بسیار عمیق و واقعی میداند. به طور کلی، شعر احساسات عمیق و زخمهای ناشی از عشق را به تصویر میکشد.