شمارهٔ ۲۱۹ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه دعوی میکنی ای غنچه با لعل گهربارش
چه می گویی اگر خواهند از تو لطف گفتارش
مکن تصویر آن قامت مصور می شوی رسوا
چه می آید ز دستت از تو گر خواهند رفتارش
ز رشک او کدورتهاست ای آیینه در طبعت
دل خود صاف کن تا بهره یابی ز دیدارش
چه قدرست این که از هر جا قدم برداشته آن مه
فتاده آفتاب و بر زمین مالیده رخسارش
چو طبع نازکش آزار من خواهد منال ای دل
مکن کاری که آزاری رسد از منع آزارش
نجات دل ز دام غم خط او می دهد زانرو
خط آزادیش خوانند دلهای گرفتارش
نهفتم پیش یار از طعنه اغیار درد دل
عجب درد دلی دارم که ممکن نیست اظهارش
ز بهبود فضولی گر کنم قطع نظر شاید
که میبینم نخواهد برد جان از چشم بیمارش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تفسیر احساسات عاشقانه و درد دل خود میپردازد. او از غنچهای صحبت میکند که با زیبایی و جذبهاش دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد، اما در عین حال به او توصیه میکند که خود را در معرض قضاوت دیگران قرار ندهد. شاعر به عشق و آرزوی دیدار محبوبش اشاره میکند و از دلِ خود میخواهد که صاف و پاک باشد تا بتواند از زیبایی محبوب بهرهمند شود. او همچنین به دشواریهای عشق و غم ناشی از جدایی اشاره کرده و بیان میکند که نمیتواند درد دلش را با کسی در میان بگذارد. در کل، شاعر احساسات عمیق و پیچیدهای را در قالب این اشعار بیان میکند.